محمد سعيد جانب اللهى
192
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
زخم : در خراسان اگر زخم در نتيجهء گاز گرفتن سگ يا اسب و حيوان ديگرى باشد ، پاى خروس و پشم سگ را مىسوزانند و خاكستر آنها را كاملا نرم كرده از خاصه ململ رد مىكنند و بر محل جراحت مىپاشند و زخم را مىبندند تا به هم آيد ( شكورزاده : 253 ) . اندكى پشم يا يك تكه پارچهء آبىرنگ را مىسوزانند و روى زخم مىگذارند ( همان ، ص 237 ) . در شهركرد مقدارى پشم بره و نبات را كه باهم سوزاندهاند ، روى جراحت مىريزند ( حسنى و ديگران ، 1375 : 161 ) . اوريون : در ميرجاوه به آن گوگو « 1 » مىگويند ، براى پيشگيرى از عقيم شدن مريض ، نخى به نام شيرمود « 2 » كه از موى بز سياهرنگ است به كمرش مىبندند ( جانب اللهى ، 1381 : 250 ) . سردرد : در الموت نخ تابيده از موى بز به سر مىبندند ( حميدى و ديگران : 230 ) . شاشبند : در ابيانه مقدارى موى كفتار را با پارچهاى روى مجراى ادرار قرار مىدهند ( نظرى داشلى برون و ديگران : 454 ) . خارش : در گيلان براى درمان موى بز بر بدن مىمالند ( ميرشكرايى : 472 ) . سينهدرد : در تهران پنبه يا پشم به سينه مىبندند ( شهرى : 5 / 421 ) . در الموت پشم سياه نشسته بر روى سينه مىبندند ( حميدى و ديگران : 231 ) . آب آوردن شكم : در بلوچستان ( تغاره ) موى كلهء بز يا پشم كلهء گوسفند را با آب به مريض مىدهند كه حفرههاى معده را بگيرد و مانع نفوذ آب به شكم شود ( سيستانى : 392 ) . شكستگى : در ساوه استخوان سگ را مىسوزانند ، و بعد مىكوبند تا گرد شود ، سپس آن را با زرده تخممرغ و زردچوبه خمير مىكنند و در محل شكستگى مىگذارند ، اين ماده براى درمان كوفتگى و ضربديدگى نيز به كار مىرود ( سالارى : 334 ) . چشمزخم : در تهران براى كسى كه نظر به جگرش كارى شده بود و به بيمارى سخت مبتلا بود و بيم مرگش مىرفت نظر قربانى « 3 » را مىسابيدند و با آب درمىآميختند و به بيمار مىخوراندند و اگر بيمار زخمى داشت روى زخمش مىماليدند ( كتيرايى : 38 ) . در تركمن صحرا پشم شتر را به نخ كرده دور دست يا گردن مىبندند ( حسنى و ديگران 1381 : 332 ) . گوشدرد : عشاير بويراحمدى آلت تناسلى روباه را خشك مىكنند آن را داخل گوش قرار مىدهند ( نامه نور : شمارهء 10 و 11 ) .
--> ( 1 ) . gogu ( 2 ) . s ? irmud ( 3 ) . چشم گوسفند قربانى را برمىداشتند ، يا مىدزديدند كه در اين صورت خاصيت بيشترى داشت و خشك مىكردند .